تبليغاتX
روابط عاشقانه دختر و پسرها - وقایع آموزنده
دوست پسر و دختر بازی

جان باختن زن خودنما در دام یک توطئه تجاوز

مرد جوانی با حالت نگرانی به گونه‌ای که کنترل خود را از دست داده بود به نیروی انتظامی مراجعه و اظهار داشت همسرم به طرز فجیعی در منزل کشته شده است. مامورین سریع در محل حادثه حاضر و مشاهده نمودند خانمی در حالی که لباس‌هایش پاره‌پاره شده با ضربات کارد از پا درآمده است. تحقیقات از همسایگان و شوهر وی و هم چنین اثربرداری آغاز شد، نهایتاً مامورین متوجه شدند که از مدت‌ها قبل توسط یکی از جوانان محل برای این زن-مقتول- مزاحمت‌هایی صورت می‌گرفته است.

در این خصوص پس از بررسی‌های غیرمحسوس مامورین، جوان مذکور را به عنوان مظنون بازداشت و تحت بازجویی قرار داده که وی پس از دروغ‌گویی‌های مکرر تسلیم شده و با گریه و زاری و استمداد از مأمورین جهت کمک، پرده از روی حقیقت بر می‌دارد و اظهار می‌دارد:

ماجرا از آن جا آغاز گردید که این زن از لحاظ ظاهری با وضع نامناسبی در محل رفت و آمد می‌نمود که من با مشاهدة او تحریک شده و چندین بار سر راه او حاضر و قصد برقراری ارتباط با وی داشتم که با محالفت شدید او روبه‌رو می‌شدم و در نهایت یک روز که شوهرش از منزل خارج گردید من از دیوار وارد منزل شده و قصد انجام عمل منافی عفت داشتم که وی مقاومت نموده و با من درگیر شد.

در آن لحظه که به هیچ چیز جز دسترسی به او فکر نمی‌کردم وقتی با این وضعیت مواجه شدم لحظه‌ای حالت جنون به من دست داد، لذا داخل آشپزخانه شده و کاردی برداشتم و او را با چند ضربه از پای درآوردم.

سخن آموزندة زلیخا

قرآن کریم جهت پرورش و تربیت پیروان خود، به نمونه‌های گوناگونی در این خصوص تصریح می‌فرماید؛ از جمله این که: برادران یوسف از روی حسد و به هدف از بین بردن محبوبیت یوسف خردسال نزد پدر و افزایش محبوبیت خویش توطئه کرده و او را از دامن پرمهر پدر خارج و در دل چاه افکندند.

اما خداوند روی پاکی دل و جمال باطن یوسف، مشیت و اراده‌اش تعلق گرفته که او را عزیز و محبوب دل‌های مردم حتی کاخ‌نشینان گرداند؛ از این رو به وسیلة همان نقشه سوء، زمینه عزت و عظمت و محبوبیت وی را فراهم ساخت، او را در یکی از قصرهای سلطنتی و سرشار از نعمت‌ها جا داده و عزیز و محبوب اهل قصر نمود.

گرچه زندگی رؤیایی قصرنشینان روح پاک او را آزرده می‌ساخت اما وی که راضی به قضا و قدر الهی بود، همواره در این فصل از زندگی جدیدش مشغول خودسازی و تهذیب نفس بود تا این که قدم نهادن به سن بلوغ و نوجوانی، از جهت صورت و سیرت آراسته‌تر و کامل‌تر گشت؛ به گونه‌ای که برای بانوی کاخ هیجان‌انگیز و دلرباتر گردید. وی که اسیر پرستش و اطاعت بت نفس بود و دلش بهره‌ای از ایمان به خداوند و محبت او و ترس از عذاب قبر و قیامت نداشت، لذا آن نقشه غیرعفیفانه را طرح کرد و دامی برای یوسف گسترانید که با احساس حضور یوسف در پیشگاه الهی و پناهندکی دامن لطف او، این توطئه غیرانسانی نافرجام ماند.

همسر عزیز مصر که در عشق حیوانی شکست خورده و آبرو و حیثیت خود را در معرض خطر می‌دید و از طرفی حس انتقام‌جویی وی شعله‌ور شده بود، اقدام به مکر دیگری کرد و با قیافه به جانبی، یوسف عفیف را نزد همسر خویش مجرم و گنه‌کار و خود را بی‌گناه و پاک جلوه داد تا از عذاب رسوایی و عواقب زیبانبار آن در امان باشد، هر چند موجب بدنامی و ذلت معشوق خویش گردد.

اما افراد با معرفت و ایمان که جز به خداوند اعتماد و توکل ندارند، هیچ گاه از مرز حقیقت و صداقت پا بیرون ننهاده و در این راه از هیچ چیز و کسی جز خدای سبحان پروا ندارند، لذا یوسف با آن چهره نورانیش با کمال شهامت و صداقت، پرده از روی حقیقت برداشت و لطف ویژة الهی که همواره شامل حال عفیفان و پرهیزکاران می‌شود نیز مشمول او گشت و بانوی کاخ را رسوا ساخت؛ به گونه‌ای که عزیز مصر یک سخن تاریخی برای همه عصرها گفت تا هشداری برای تمام زنان هوسباز و پند و عبرتی برای عبرت‌جویان باشد:

این از نیرنگ شما زنان است که به راستی نیرنگ شما زنان بوالهواس بزرگ است.

بدین ترتیب یوسف قهرمان عفت و تقوا از آن امتحان بسیار سخت و سفید روسفید بیرون آمد در حالی که خداوند شکور او را عزیزتر کرده و علم تعبیرخواب را به عنوان پاداش دنیوی به او آموخت.

از آن جا که این گونه رازها خصوصاً در میان قصرنشینان پنهان نمی‌ماند، سرانجام از درون قصر به بیرون رفته و به گوش زنان اعیان شهر و قصرنشین رسید و زبان به ملامت گشودند؛

؛ به همین جهت همسر عزیز مصر ضیافتی با حضور آنان تشکیل داد و ضمن موجب نشان دادن دلباختگی خود به بردة کنعانی-یوسف- با زنان سلطنتی هم‌دست شده و برای تسلیم ساختن یوسف با تمسک به اهرم‌های ترغیب و تشویق، ملامت و سرزنش، فشار و تهدید به زندان و تبدیل عزت او به خواری، دام خطراکی را سر راهش نهادند.

اما وی که قلبش مملو از معرفت و ایمان و عشق به معبود بی‌همتا بود، با تضرع به پیشگاه خداوندو دراز کردن دست استمداد به درگاه او گفت: پروردگارا زندان نزد من محبوبتر است از آن چه زنان مرا بدان می‌خوانند و اگر نیرنگ آنها را از من دور نکنی، به آنها متمایل گشته و از جاهلان می‌گردم.

یعنی حاضر به رفتن زندان و تحمل مشکلات و سختی‌های آ ن هستم، اما هرگز تن به ذلت اسارت هوس و شهوت، جهل و بی‌خردی نمی‌دهم. زندان گرچه جسم و سختی بدن است، اما چون مایة حفظ ‌آزادی روح و بهداشت جسم و روان و خشنودی و تقرب الهی است لذت بخش می‌باشد. ضمن این که محیط خلوتی برای عبادت و فراغت بیشتر برای تهذیب و موقعیت مناسبی برای ارشاد و هدایت مجرمان زندانی خواهد بود. قرآن مجید می‌فرماید:

پروردگارش دعای او را مستجاب نمود و مکر زنان را از او برگردانید، چرا که او شنوا و داناست- و به درخواست دعا کننده واقعی ترتیب اثر می‌دهد.

آری عشقی که راستین نبوده و از هوس و خودخواهی باشد عاشق غافل را وامی دارد که در شرایط بحرانی و هنگام عمل نکردن معشوق بر وفق مراد وی، او را با حربة دروغ و تهمت، بدنام و به سیاه چال زندان بیندازد و این موضوع و نظایرش در همه عشق‌های دروغین ناشی از دل باختگی در برابر جاذبه‌های زودگذر ظاهری و خودباختگی در مقابل امور شهوانی، وجود دارد و این حقیقتی است برای کسانی که از عبر‌ت‌ها درس می‌آموزند.

از آن جا که سنت ثابت و همیشگی مدیر و مدبر هستی برآن است که بندگان پاک خود را در توطئه‌های بداندیشان که در عین حال آزمایش‌های الهی است، پرورش داده و به کمالات انسانی و معنوی برساند و از سوی دیگر نقشه‌های خائنانه را به مرور زمان بر ضد خود معاندان به ثمر نشاند، هرچند برهه‌ای از زمان به حسب ظاهر موفق جلوه کنند، از این رو پس از توفق چندین ساله یوسف پاکدامن درزندان و صلابت و رشد بیشتر روحی او در سایة عبادت و تهذیب نفس و تحمل سختی‌ها و رسیدن به بلندای مقام انسانیت، زمینة وصول به مقام شامخ نبوت برای وی فراهم گردید.

برهمین اساس خداوند قادر او را در پرتو القای یک رؤیای صادقانه درخواب پادشاه و تعبیر کردن یوسف، از زندان خارج کرد؛ در حالی که نعمت با عظمت علم و حکمت، رسالت و پیامبری را به او عطا نمود و پس از اعتراف زنان مصری و بانوی کاخ به پاکی و عظمت یوسف، او را به پست خزانه‌داری و سپس فرمان‌روایی و پادشاهی مصر رسانید، آن چنان پادشاهی که نظیری نداشته و تا به حال نیز تحقق نیافته است.

پس هرگز خورشید حق و حقیقت برای همیشه در پس ابر تیرة باطل پنهان نخواهد ماند بلکه با پایان یافتن امتحان الهی، ابر تیره کنار رفته و رخ تابناک حق‌جویان آشکار می‌گردد.

بدین ترتیب حضرت یوسف در پرتو عفاف و بندگی خداوند و رهایی از بردگی نفس، در آسمان و زمین عزیزتر و محبوب‌تر گشت و نام مبارکش در تاریخ و قرآن به عظمت ثبت شده

و از وی به عنوان قهرمان عفت وانسانیت والگوی پاکی وبندگی یاد شده است. این است عاقبت تقوا و خویشتن‌داری در برابر گناهان و شهوات (والعاقبه للمتقیم).

در مقابل، بانوی قصر را در اثر اسارت نفس و تسلیم در برابر تندباد هوس به یک زن ذلیل و بدبخت تبدیل کرد. او که درنقشه‌ها و کردارهای ناهنجار و عشق هوس‌آلود خویش گرفتار بدترین شکست‌ها شده و بزرگ‌ترین ضربه‌ها به شخصیت افسانه‌ای و زندگی رؤیایی وی وارد کرده بود، اما سرانجام این شکست‌ها موجب تنبیه و بیداری او شد و با یک احساس گناه و شرمسازی توام با ندامت و پشیمانی، به درگاه ربوبی توبه نمود.

از این رو، هنگامی که همسرش مرده و خود نیز محتاج و نیازمند شده بود، به سوی حضرت یوسف رفت و با مشاهده جاه و عظمت او، از عمق جان بدو گفت:

الحمدلله الذی جعل العبید ملوکا بطاعته و جعل الملوک عبیدالمعصیته؛ حمد و ستایش خدای را که بردگان را به خاطر اطاعت فرمانش ملوک ساخت و ملوک را به دلیل نافرمانی و معصیت برده گردانید.

حضرت پرسید: حاجت تو چیست؟ گفت: از خداوند بخواه که جوانی مرا برگرداند یوسف بزرگوار نیز دعا کرد و مستجاب شد، آن‌گاه با او ازدواج کرد در حالی که وی دوشیزه بود.

آری آن عواقب زیان بار گناه و نافرمانی حق و این نتایج سودمند توبه و بازگشت به رحمت حق. و این پند برای کسی که بخواهد عبرت بگیرد کافی است.

قرآن کریم پس از بیان برکات ارزنده اطاعت و محبت خداوند و زیباسازی باطن و تسلط برغریزة جنسی و تمایلات نفسانی، و پاداش‌ها و مقام منیعی که در این راستا متوجه حضرت یوسف(ع) گشت، به جهت این که توهم نشود اینها اختصاص به او داشته، می‌فرماید:

(وکذلک نجزی المحسنین)؛ ما این گونه همه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.

و باز می‌فرماید:

(نصیب برحمتنا من نشاء و لا نضیع اجر المحسنین)* و لاجر الاخره خیر للذین امنوا و کانوا یتقون)؛ ما رحمت ویژه خود را به هر کس بخواهیم- و او را لایق و شایسته بیدانیم- می‌بخشیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کنیم، اما پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آورده و باتقوا و پارسا باشند بهتر است.

مواهبی که اصلاً قابل مقایسه با نعمت‌های این جهان نیست و به فرمودة پرودگار عالم:

(فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین جزاء بما کانوا یعملون)؛ هیچ کس نمی‌داند که چه پاداش‌های مهمی که مایة خنک شدن و روشنی‌بخش چشم‌هاست برای آنها نهفته شده، این جزای اعمالی است که انجام می‌دادند.

اما متاسفانه بیشتر مردم از این حقیقت بی‌خبر و غافلند با این که خداوند متعال آن را مکرر با تعبیرهای مختلف گوشزد فرموده از جمله:

(من یتق الله یجعلب له مخرجا* و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه...)؛ هرکس از خدا پروا کند، برای او راه بیرون شدن [از هر دشواری و اندوهی] پدید آرد. و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد و هر که برخدا توکل کند، خدا او را بسنده است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 6:37  توسط سیا   |